تاریخ انتشار: شنبه 1393/03/24 - 14:12
کد خبر: 132326

بسته شعری؛ فتنه88 در آیینه شعر شاعران متعهد

فیلم:: شوخی شده است و عشوه نماز شیوخ شهر/ رحمت به بی نمازی ما بی نمازها

فیلم:: شوخی شده است و عشوه نماز شیوخ شهر/ رحمت به بی نمازی ما بی نمازها

اگرچه در رابطه با این فتنه بزرگ، حوزه فیلم و سینما چندان موفق عمل نکرد و جز یکی دو اثر معدود، کار موفقی صورت نگرفت، اما شاعران متعهد کشورمان نتوانستند در مواجهه با بی حرمتی قانون شکنان و حرمت شکنان از امام و انقلاب و رهبری سکوت کنند.

خبرنامه دانشجویان ایران: فتنه سال 88 آنقدر بزرگ بود که رهبر انقلاب بگوید: من به شما عرض می کنم؛ چند سالی بگذرد، آن وقت قلم های بسته شده ی آگاهان بین المللی روان خواهد شد، باز خواهد نوشت. ممکن است من آن روز نباشم، اما شماها هستید؛ خواهید شنید، خواهید خواند که چه توطئه ی بزرگی پشت فتنه 88 بود. (بیانات رهبر انقلاب 12 آبان 89)

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ اگرچه در رابطه با این فتنه بزرگ، حوزه فیلم و سینما چندان موفق عمل نکرد و جز یکی دو اثر معدود، کار موفقی صورت نگرفت، اما شاعران متعهد کشورمان نتوانستند در مواجهه با بی حرمتی قانون شکنان و حرمت شکنان از امام و انقلاب و رهبری سکوت کنند.

در زیر گزیده ای از اشعار مربوط به ایام فتنه سال 88 را از نظر می گذرانیم:

ﺣﺎﻝﻣﯽﻓﻬﻤﻴﻢ

ﮐﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﮐﺮﺩﻩﺍﻳﻢ

ﻣﻴﺰﺍﻥ ﭼﺮﺍﻍ ﺑﻴﺖﺍﻟﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ

ﮐﻪ ﺩﻟﺶ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻃﻠﺤﻪ ﻧﻤﯽﺳﻮﺯﺩ

ﺣﺎﻝ ﻓﻌﻠﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﺴﯽ ﻣﯽﻓﻬﻤﺪ

ﮐﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﻴﺰﺍﻥ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﻣﮕﻮ

ﮐﻪ ﺩﻳﺪﻳﻢ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺭﻓﺘﻨﺪ

ﺑﻪ ﻧﺎﮐﺠﺎﯼ ﺁﻳﻨﺪﻩ

ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺭﺍﯼ ﻣﺎﺳﺖ

ﮐﻪ ﺣﺎﻝ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﻬﻤﻴﻢ

ﻣﻴﺰﺍﻥ ﺣﺎﻝ ﻓﻌﻠﯽ ﻣﺎﺳﺖ

ﻣﺠﻴﺪ ﺍﺳﺘﻴﺮﯼ

*************************

پشت تمام معتقدان باد خورد
باور کنید زمین دلش از دست ما پر است
تاریخ از صراحت آئینه دلخور است
از روزهای درد، فقط خاطرات ماند
از جنگ، سلفه‌هایی از خون برات ماند
هان از کجای قصه بدی را بلد شدیم
دیروز خوب بوده، امروز بد شدیم
بد مثل قاتلی که به خون تکیه می‌کند
دارد زمین به حال بدم گریه می‌کند
آن روزها برای همه پشت می‌شدیم
ما حق داشتیم ولی مشت می‌شدیم
نامرد در مقابلمان پست و ریز بود
هرکجا که بود بزرگ و عزیز بود
تا اینکه ذره ذره غباری بلند شد
عزت نشست، خفت و خاری بلند شد
برخی که جنگ بود و نبودند، آمدند
آواره سنگ بود و نبودند، آمدند
سوگند خورده‌اند که پابند می‌شوند
احساس کرده‌اند که خداوند می‌شوند
کمرنگ شد چقدر تمامی اصل‌ها
افتاد بوی تفرقه در بین نسل‌ها
گاهی تبر زده‌اند به ریشه، اثر نکرد
کاری که کرد تفرقه با ما تبر نکرد
هر روز زخم تازه به این اتحاد خورد
پشت تمام معتقدان باد خورد
در راه کسب قدرت هر چیز می‌دهند
این خاک را به قیمت یک میز می‌دهند
پرگار پیشرفت زمان را گرفته‌اند
از ما غرور میهنمان را گرفته‌اند
تاریخ هم به آینه‌ها خو نمی‌کند
این آبروی رفته به ما، رو نمی‌کند
ای آبروی روز مبادای روزگار
منت‌گذار بر سر ما،س آبرو بیار
رحیم کریمی

*************************
وطنم عاشقانه‌تر برخیز تا جهان نظاره‌ات مانده است
بال و پر را به خون بزن ققنوس، آسمان در نظاره‌ات مانده است

رنگ این روزها اگر پائیز، تو بهاران به باورت داری
سربداران دل سپرده به درد، پر سیمرغ در پرت داری
وطنم سربلند کن با عشق، در تو رستم، قدم زد از تو سام
سرنوشت تو ایستادن هاست، در شکوه شگفتنی آرام
شال همت کمر بگیران چون، همت سرخ حاج همت‌ها
خنده دشت و کوهسارت، برهاند تمام منت‌ها
وطنم سرنوشت تو جاریست در تن غیرت سوارانت
با من بلندتر برخیز از دل بی‌قرار یارانت
شاه مردان قصه‌های تواند ، مرد، مردان لحظه‌های تواند
این جوانان در کفن خفته، این شهیدان که در وفای تواند
بی‌گمان فصل سال برگردد، مهر تو با بهار برگردد
رنگ پائیز در تو مختوم است، مهر این روزگار برگردد
مهر این روزگار یعنی تو، آیه اقتدار یعنی تو
بنویس از پرنده و بگذار، بنویسم بهار، یعنی تو
تو که خلوت نشین سومه‌ای، تو که حافظ‌ترین شراب منی
عاشم با تو فاش می‌گویم، تو فراتر زهر حساب منی
اصفهان یک کرشمه از چشمت، در تو شیراز پایتخت جهان
عاشقان در نگاه تو جمع‌اند، عاشقانی که بی‌تو دل‌نگران
وطنم، وعده من و تو شود، روز دیدار عاشقان ظهور
آنکه ‌با عدل و داد می‌ریزد، بر سکوت من و تو عطر حظور
فاطمه طارمی

*************************
شکر خدا پس از گذر از درد و داغها
سر باز کرده به تاول چرک «نفاق‌ها»
هرچند شر هرآنچه که می‌شد رسانده‌اند
اینجا به خیر می‌گذرد اتفاق‌ها!
ما بید نیستیم که با باد خم شویم
حتی اگر که خم بشود پشت باغ‌ها!
فانوسمان پلاک شهیدانمان شده است
وقتی رسید موسم مرگ چراغ‌ها
ما دستمان قلم شده تا ثبت عشق را
یک لحظه نسپریم به دست کلاغ‌ها!
امروز روز سوختن خشک و تر نبود!
فعلأ سماق مک بزنید ای اجاق‌ها
حسین زحمتکش

*************************

زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه
روایت کرده‌اند اردیبهشتی می‌رسد از راه
بهاری م‍ی‌رسد از راه و می‌گویند می‌روید
گل داوودی از هر سنگ، حسن یوسف از هر چاه
بگو چله‌نشینان زمستان را که برخیزند
به استقبال می‌آییمت ای عید از همین دی‌ ماه
به استقبال می‌آییمت آری دشت پشت دشت
چه باک از راه ناهموار و از یاران ناهمراه
به استهلال می‌آییمت ای عید از محرم‌ها
به روی بام‌ها هر شام با آیینه و با آه...
سر بسمل شدن دارند این مرغان سرگردان
گلویی تر کنید ای تیغ‌های تشنه، بسم الله!
محمدمهدی سیار
*************************
هنوز ماتم زن‌های خون جگر شده را
هنوز داغ پدرهای بی پسر شده را
کسی نبرده ز خاطر کسی نخواهد برد
ز یاد، خاطره باغ شعله ور شده را
کسی نبرده ز خاطر، نه صبح رفتن را
نه عصرهای به دلواپسی به سر شده را
نه آهِ مانده بر آیینه های کهنه شهر
نه داغ های هر آیینه تازه تر شده را
جنازه ها که می آمد هنوز یادم هست
جنازه های جوان، کوچه های تر شده را...
نه، این درخت پر از زخم خم نخواهد شد
خبر برید دو سه شاخه تبر شده را !
محمدمهدی سیار
*************************
از حلقه هایمان به در افتاد رازها
با قیل وقال بی ثمر عشق‌بازها
دوشید فتنه‌ای شتران دو ساله را
بر دوششان نهاد به بازی جهازها
شوخی شده است و عشوه نماز شیوخ شهر
رحمت به بی نمازی ما بی نمازها
خیل پیاده‌ایم، کجا بازگو کنیم؟
رنجی که برده‌ایم ز شطرنج بازها
ماییم و زخم خنجر و دست برادران
ماییم و میزبانی این ترک‌تازها
در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست
از کاه، کوه ساختنِ کاخ سازها
قرآن به نیزه رفت...خدایا مخواه باز
بر نیزه‌ها طلوع سر سرفرازها
در گنبد کبود زمان ما کبوتران
بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها
ما را چه غم ز هرزه گیاهی که سبز شد
بر خاکمان مباد هجوم گرازها

محمدمهدی سیار

*************************
جوحی به حج واجب ماه رجب رسید

همراه شیخنا که به درک رطب رسید

می‌خواست تا شراب طهوری دهد به ما

جوشید آنقدر که به آب عنب رسید

صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست

گر واجبات رفت به ما مستحب رسید

از نو صلا زدند که ما را وجب کنند

از رای ها به شیخ همان یک وجب رسید

مشت و وجب برای همین آفریده شد

بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!

جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف

آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

صفین و نهروان و جمل نوش جانشان

این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید

هر کس که دم زد از ادب مرد حرف بود

هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ

آیینه شکسته شان از حلب رسید

شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند

این از جلو در آمد و آن از عقب رسید

دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا

دندان کرم خورده شان تا عصب رسید

با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند

نوبت به ریشخند سران عرب رسید

گوساله های سامری از طور آمدند

با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید

چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم

جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید

خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق

روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید

علیرضا قزوه

*************************

نه! امیدی به شما نیست، حقارت، آزاد

هرچه خواهید بگویید جسارت، آزاد

آبروی وطنم یوسف بازار شده‌ست

ثمن بخس، فراوان و تجارت، آزاد

شیختان با همه شیرینی و شهرآشوبی

فتوی فتنه فرستاد: شرارت، آزاد

راه بر مشت گره کرده مردم بستید

تا به دشمن شود انگشت اشارت، آزاد

حرم از دست حرامی نگرفتیم که باز

پیک و پیغام فرستید که غارت، آزاد

پاکدامن وطنم را به کسی نفروشید

خاصه‌ این فرقه از قید طهارت، آزاد

بی وضو زائر ‌این خاک نباید! چه کسی

گفته ‌این قوم نجس را که زیارت، آزاد؟

الغرض معنی آزادی اگر‌ این باشد

وقت آن است بگوییم اسارت آزاد

میلاد عرفان‌پور

*************************

ﺍﺯ ﺗﺒﺎﺭ ﺗﻮﺍﻡ ﻭ ﺷﺎﻝ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﺍﺭﻡ

ﺍﻓﺘﺨﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻫﻤﻪ، ﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﺳﺒﺰ ﻣﻦ ﺳﺒﺰ ﺭﻳﺎ ﻧﻴﺴﺖ، ﺧﻮﺩﺕ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﺎﺵ

ﺑﺎﺭ ﺩﻳﻨﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﺍﺭﻡ

ﺷﺎﻝ ﻓﺮﺯﻧﺪﯼ ﺗﻮ ﻟﻄﻒ ﮐﻤﯽ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﯽ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻨﺶ ﻗﺼﺪ ﻣﻌﻴﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﻫﻤﻨﻮﺍ ﺑﺎ ﻋﻄﺶ ﺣﻨﺠﺮﺓ ﭘﻴﭽﮏ ﻫﺎ

ﺩﺭ ﮔﻠﺴﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﺁﻫﻨﮓ ﺷﮑﻔﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻡ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﮎ! ﺑﺒﻴﻦ

ﺷﺠﺮﻩﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﺳﺒﺰ، ﺑﺎﺯﻳﭽﻪ ﺷﺪﻩ ﺁﻩ، ﺧﺪﺍ ﻣﯽﺩﺍﻧﺪ

ﭼﻪ ﺩﻝ ﺧﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻓﺘﻨﺔ ﺩﺷﻤﻦ ﺩﺍﺭﻡ

ﺩﺷﻤﻦ ﺗﺸﻨﺔ ﺧﻮﻥ، ﻫﻴﭻ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺍﻣﺎ

ﺑﻌﺪ ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻧﮑﺘﻪ ﻳﻘﻴﻨﺎ ﺩﺍﺭﻡ!

ﺳﻴﺪ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺎﺑﺎﻣﻴﺮﯼ

*************************

باز در فصل خزان، موسم چیدن آمد

خبر آمد، خبر سرخ رسیدن آمد

سیب‌ها باخبر از واقعه بر خاک افتاد

و بسی ولوله در خاطر افلاک افتاد

خبر از یار عزیزی است که برگشت، رسید

فتنه در شهر به‌پا شد، خبر از دشت رسید

خبر از دشت، خبر دشت دل مردان شد

باز هم بی‌خبری، قسمت بی‌دردان شد

تا که نامرد به نامرد شکایت می‌برد

دل مردان خدا بوی شهادت می‌برد

قفل زد فتنه بسی تا که کلیدی آمد

باز از قریه سوی شهر شهیدی آمد

شهر در فتنه، گروهی  پی زر می‌رفتند

برخی البته در این فتنه هدر می‌رفتند

فتنه در شهر، چو دیوی همه سو می‌بلعید

هر چه کشتیم به صد دلهره، او می‌بلعید

چند وامانده، حدیث نرسیدن خواندند

کورها خطبه‌ی تردید و ندیدن خواندند

چه امامی که قبایش نجس از بول پسر

نوح شد غرقه در این غائله از هول پسر

چند وامانده در اقصای تن خود ماندند

و گرفتار سر زلف من خود ماندند

شکم از خطبه نمی کرد بس و محکم بود

هر چه می‌گفت شکم از هنر خود کم بود

ماهواری سر میمون صفتان را می برد

ماه در پنجره تنها غمشان را می خورد

شیخکان شعبده‌هایی که نباید کردند

قیل و قالی و دلیلی ز شکم آوردند

یکی از زیر قبا، خانه‌ی خانی آورد

و دلیلی ز فلان جای فلانی آورد

آن یکی عفت ناداشته را رسوا کرد

هر چه را دید، نیاورد به‌جا، حاشا کرد!

ما بر آنیم که این قوم جز این چیزی نیست

غیر فرزند و زن و اسب و زمین چیزی نیست

خضرکان راز ندانند، نیازی دارند

پایشان بر لب گور و سر بازی دارند

بهر آخور بسی احساس خطرها کردند

زاهدان هم ز سر جهل حذرها کردند

فتنه مه نیست که برخیزد و خود بنشیند

ناخدا باید تا کشتی و دریا بیند

مردها باید تا تیغ سخن تیز کنند

اینچنین چاره هر فتنه خون ریز کنند

سر هر کوه سری باید و سردارانی

تیغ‌هایی به کمین نیز و جگردارانی

بود سرها که تو گویی ز کدو بیش نبود

بود و در معرکه غیر از کُله و ریش نبود

شیخ‌ها در تله شاید و اما ماندند

مطربان پیشتر از شیخ، سخن‌ها راندند

رفت رقاصه به منبر، چو رجالی نشناخت

خر دجال در این مزرعه خوش تاخت که تاخت!

خیلی از آن طرف آب، شناها کردند

زاهدان خوش که در این فتنه دعاها کردند!

دست اگر رفت به کاری، اثری هم دارد

بله البته توکل اگری هم دارد!

باری ای قوم چنین رفت و چنین‌ها نه نکوست

فتنه در ماست، جهان آینه روشن اوست

فتنه از سوی تنور است، سخن ممتحَن است

چشم بر خاک چه داری، که شکم راهزن است

هله گر اهل حقی دیده بر افلاک انداز

اینچنین طنطنه در جان بسا پاک انداز!

چند وامانده به حکم شکم از جا رفته

در پی امر شکم، در پی دنیا رفته

سرفرازی به سر نیزه فراز آمد باز

تا ببینیم شهید است که باز آمد باز

جوش لیلی است که در دشت جنون سبز شده

باغ سرو است که از سرخی خون سبز شده

هوس افکند خلل ها به هواداری ما

تا که برخاست شهیدی ز پی یاری ما

خون دوید از همه سو، هر چه هوا را تاراند

دل ما را، دل ما را، دل ما را تاراند

بوی یوسف که بیاید چه ترنجی ماند؟

در قدمگاه رضا، جای چه رنجی ماند؟

شهر گو کرب‌وبلا باشد و صف‌ها باشد

محضر نخل تو کی حد علف‌ها باشد؟

رهروان! اسب شهادت شده زین، برخیزید!

فتنه هر چند گران است، چنین برخیزید

علی محمد مودب (به مناسبت شهادت سردار شوشتری)

*************************

 

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﻥ ﺷﺪ ﺑﺎﺭﻫﺎ

ﻗﺼﺔ ﺣﻼﺝﻫﺎ ﺑﺮ ﺩﺍﺭﻫﺎ

ﺑﺮ ﻟﺒﺎﻥ ﺷﮑﺮ ﺧﺎﻣﻮﺷﯽ ﻧﺸﺴﺖ ُ

ﮐﻢ ﺷﺪ ﺍﺯ ﺗﻘﺪﻳﺮﻣﺎﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭﻫﺎ

ﻧﻮﺭ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮ ﮔﻞﻫﺎ ﮔﺮﻓﺖ

ﺳﺎﻳﺔ ﺳﻨﮕﻴﻦﻗﺪ ﺩﻳﻮﺍﺭﻫﺎ

ﺁﻩ ﺍﯼ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﻭﺷﻦ ﺭﺣﻢ ﮐﻦ!

ﺧﻮﻥ ﺷﺪ ﺍﺯ ﻇﻠﻤﺖ، ﺷﺐ ﺑﻴﺪﺍﺭﻫﺎ

ﻋﺮﺻﻪ ﺑﺮ ﺗﻨﻬﺎﻳﯽ ﻣﺎ ﺗﻨﮓ ﺷﺪ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﭘﯽ ﻫﻢ ﻳﺎﺭﻫﺎ

ﻓﺘﻨﻪ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﻏﻔﻠﺖ ﻫﻢﺳﻨﮕﺮﺍﻥ

ﭘﺲ ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﺁﻥ ﻋﻤﺎﺭﻫﺎ

ﺭﺍﺿﻴﻪ ﺭﺟﺎﻳﯽ

*************************

ﻳﺎ ﺳﺎﻣﺮﯼ ﺑﻪ ﭼﻬﺮﺓﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺁﻣﺪﻩ؟!

ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﺴﻴﺢ ﺑﻪ ﺍﻣﺪﺍﺩ ﻣﺎ ﺭﺳﻴﺪ

ﻳﺎ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﺎﮎ ﻳﻬﻮﺩﺍ ﺑﺮﺁﻣﺪﻩ؟!

ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﻴﺮ ﺳﺒﺰ، ﺳﻠﻴﻤﺎﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ

ﺁﺳﻴﻤﻪ ﺑﺎ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺁﻣﺪﻩ

ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺷﻴﻔﺘﻪ ﻳﺎ ﺗﺸﻨﻪ ﺍﺯ ﭼﻪ ﺭﻭﺳﺖ

ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺳﺮ ﺁﻣﺪﻩ

ﺑﻬﺮ ﻧﺠﺎﺕ ﺧﻠﻖ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﺧﻮﺩ ﺧﺪﺍ

ﺍﺯ ﻋﺮﺵ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﺁﻣﺪﻩ!

ﻫﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﺳﻮﺭﻩﺍﯼ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥ ﻋﺮﺿﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ

ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﮐﺘﺎﺏ، ﻗﺼﺔ ﻗﺮﺁﻥ ﺳﺮﺁﻣﺪﻩ

ﺍﺯ ﺑﻴﻦ ﻣﻌﺠﺰﺍﺕ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﻴﻤﺒﺮﺍﻥ

ﺑﺎ ﺍﮊﺩﻫﺎﯼ ﺷﻌﻠﻪ ﺩﻡ ﻧﻪ ﺳﺮ ﺁﻣﺪﻩ

ﺑﻨﺸﺴﺘﻪ ﺗﻨﺪ ﻭ ﻃﺮﻑ ﮐﻠﻪ ﻫﻢ ﻧﻬﺎﺩﻩ ﮐﺞ

ﺩﻳﮕﺮ ﭼﻪ ﺟﺎﯼ ﺷﺒﻬﻪ ﻭ ﺷﮏ، ﺳﺮﻭﺭ ﺁﻣﺪﻩ!

سید حسین شهرستانی

************************

ایران من بلات مهل بر سر آورند

مگذار در تو اجنبیان سر برآورند

در تو مباد میهن مستان و راستان

تزویر را به تخت به زورِ زر آورند

چیزی نمانده است که فرزندهای تو

از بس شلوغ حوصله‌ات را سرآورند

یک هفته است زخمی رعب رقابتی

در تو مباد حمله به یکدیگر آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و سخت

در تو مباد حمله به همسنگر آورند

با دست دوستی نکند راویان فتح

از آستین خویش برون خنجر آورند

فرزانگان شیفته خدمتت مباد

تشنه مقام بازی قدرت در آورند

افتاده‌اند سخت به جان هم و تو را

چیزی نمانده است به بام و درآورند

چیزی نمانده است قیامت به پا کنند

خسته شکسته‌ات به صف محشر آورند

تا حل کنند مشکل آسان خویش را

چیزی نمانده اجنبی داور آورند

وجدان بس است داور ایرانی نجیب

شاهد نیاز نیست که در محضر آورند

در تو برای هم وطن مرد من مخواه

یاران روزهای خطر لشگر آورند

بردار و در کلیله و دمنه نگاه کن

در تو مباد فتنه سر مادر آورند

در تو مباد مکر شغال و صدای گاو

همسر شوند و حمله به شیر نر آورند

نه نه مباد هیچ اگر بوده پیش از این

در تو به جای شیر شغال گر آورند

نه نه مباد باز امیر کبیر من

«بهر گشودن رگ تو نشتر آورند»

نادر حکایتی است مبادا که بر سرت

یاران بلای حمله‌ اسکندر آورند

ساکت نشسته‌ای وطن من سخن بگو

چیزی نمانده حرف برایت در آورند

در تو مباد جای بدن‌های نازنین

از آتش مناظره خاکستر آورند

نه نه مباد مغز جوانان خوراک جنگ

فرمان بده که کاوه‌ اهنگر آورند

پای پیاده در سفر رزم اشکبوس

فرمان بده که رستم نام‌آور آورند

سیمرغ را خبر کن و با موبدان بگو

تا چاره‌ای به دست بیاید پر آورند

با این یکی بگو که خودت را نشان بده

خوارت مباد در نظر و منظر آورند

با آن دگر بگو سر جای خودت نشین

کاری مکن که حمله بر این کشور آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و گرم

تا نان برای مردم ناباور آورند

مردم که آمدند به اعجاز رای خویش

از لجه‌های رنگ، جهان گوهر آورند

مردم در این میانه گناهی نکرده‌اند

مردم نیامدند تب بر برآورند

ایران من بلند بگو ها بگو بگو

مردم نیامدند که چشم تر آورند

مردم نیامدند که بر روی دست‌ها

از حجم سبز، دسته گل پرپر آوردند

مردم نیامدند که از انفجار سرخ

از خون عاشقان وطن ساغر آوردند

مردم نیامدند خدا را عوض کنند

مردم نیامدند که پیغمبر آوردند

مردم نیامدند بلا شک تلف شوند

مردم نیامدند یقین تسخر آورند

مردم نیامدند که بازی خورند و باز

آه از نهاد طبع پشیمان برآورند

مردم نیامدند دو دسته شوند و باز

حمله بهم به دمدمه، سر تا سر آورند

مردم نیامدند سر پی تن ای دریغ

مردم نیامدند تن بی سر آورند

مردم که هر همیشه فرو دست بوده‌اند

تا بر فراز دست یکی سرور آورند

مردم نخواستند که از فتح سومنات

با خود ولو حلال زن و زیور آورند

مردم نخواستند به بزم مفاخره

همیان نقره خلطه سیم و زر آورند

مردم نخواستند بساطی به هم زنند

مردم نخواستند که نامی برآورند

مردم که پاسدار شکست و درستی‌اند

ناظر به هر چه خیر به هر چه شر آورند

مردم که داوران کهنسال و کاهنند

نه مهره‌های پوچ که در ششدر آورند

مردم که فوتشان سخن و فنشان غم است

مردم که آمدند سخن گستر آورند

مردم که هیچشان هنری غیر عشق نیست

مردم که آمدند هنر پرور آورند

کوزه‌گران کوزه شکسته که قادرند

با یک کرشمه کوزه و کوزه‌گر آورند

مردم که آمدند چراغ امید را

در ظلمت شبانه به هر معبر آورند

مردم که آمدند کتاب و کلاس را

از پایتخت جانب ابیدر آورند

مردم که آمدند سر سفره همه

فصل بهار شبچره نوبر آورند

مردم که آمدند که ایران پاک را

بار دگر به نطق سر منبر آورند

همسنگران به جان هم افتاده‌اند و مات - گیج

تا از کدام سنگر گم سر در آورند

ایران من بلند به این مؤمنان بگو

غافل مباد جای شما کافر آورند

از راز پاک تو که همان اسم اعظم است

غافل مباد اهرمنان سر درآورند

از دست تو مباد برون بی‌ملاحظه

یاران موج تفرقه انگشتر آورند

چاقو نگفت دسته خود را نمی‌برد

کاری بکن فرو به رفاقت سر آورند

کاری بکن که دست رفاقت دهند و پاک

نام تو را دوباره فرا خاطر آورند

در باختر به یاد تو محفل به پا کنند

نام تو را به زمزمه در خاور آورند

هنگام نطق، بعد سرآغاز نام‌ها

نام تو را در اول و در آخر آورند

ایران من به عرصه دید و شنید قرن

کورت مباد هرگز و هیچت کر آورند

در تو مباد تهمت نکبت به آن پسر

در تو مباد حمله بر این دختر آورند

در تو مباد خیل صراحی‌کشان شب

هنگام روز محض ریا دفتر آورند

در تو مباد روضه خون خدا غریب

در تو مباد حمله به دانشور آورند

ایران من قصیده برایت سروده‌ام

با شاعران بگوی از این بهتر آورند

تکرار شد اگر به دو سه بیت قافیه

فرمان بده قصیدگکی دیگر آورند

تکرار قافیه به تنوع خلاف نیست

خاصه که در حمایت شعر تر آورند

از شاعران بپرس که در شعر می‌شود

جر را به حکم قافیه یا جر جر آورند

یا زنگ قافیه همه هر آب رفته را

در شعر می‌شود که به جوی و جر آورند

در شعر می‌شود سر و افسر کنار هم

باشند و گاه افسر و گاهی سر آورند

 

گاهی سر آورند و نیارند افسری

گاهی نیاورند سر و افسر آورند

یعنی یکی دو بیت به این شیوه می‌شود

سر را به لطف قافیه پشت سر آورند

افسار نیز قافیه افسر است گاه

در شعر گاه قافیه دیگرتر آورند

موسیقی کناری افسار افسر است

از شاعران بپرس که نیکش درآورند

ایران من قصیده برایت سروده‌ام

مدح تو را قصیده مهل ابتر آورند

بستم به بال باد و سپردم به ابرها

از تو خبر برای من مضطر آورند

یزدان پاک یار تو باد و فرشتگان

از ایزدت به مهر فروغ و فر آورند

این خانه باغ هر چه درخت رشید و شاد

نقش غمت مباد که بر سر در آورند

از نفیره‌های سنگ به جای گل و گیاه

پرچین ترا مباد که بر سر در آورند

آیینه تمام قد عشق پیش تو

یاران چگونه سر زخجالت برآورند

این شاخه‌های سر به در ریشه در خزان

در محضر بهار چه برگ و بر آورند

من عاشقانه صوفیم و شاعر وطن

بیرون مرا سخره که از چنبر آورند

اسفندم و به پای تو بیتاب سوختن

چشم بد از تو دور بگو مجمر آورند

مرتضی امیری اسفندقه

دانلود

************************

ملا سوار خر شد گفتند این سیاسی ست

بایرامقلی پدر شد گفتند این سیاسی ست

در داستان گلعنبر نُه بار بچّه زایید

نُه تا همه پسر شد گفتند این سیاسی ست

دل می خورند و قلوه خوبان شهر با هم

تا شام ما جگر شد گفتند این سیاسی ست

هنگام آب خوردن دستم به مانعی خورد

لیوان ما دمر شد گفتند این سیاسی ست

یارو قمر قمر گفت گفتند بی خیالش

تا ماه ما قمر شد گفتند این سیاسی ست

دانشجویی ز کرمان از بخت بد هنر خواند

یک روز باهنر شد گفتند این سیاسی ست

یک چشم عمه چپ بود گفتند اجتماعی ست

بابا بزرگ کر شد گفتند این سیاسی ست

اشتر جملچه زایید گفتند این عجیب است

گاو حسن بقر شد گفتند این سیاسی ست

گفتند اعتراضات کار برنج هندی ست

کوبا پر از شکر شد گفتند این سیاسی ست

روزی کنار دریا موجی عظیم آمد

شلوار شیخ  تر شد گفتند این سیاسی ست

در فوتبال روزی دروازه بان زمین خورد

دردش که بیشتر شد گفتند این سیاسی ست

عطّار نسخه ای بست گفتند شبهه ناک است

خیّام کوزه گر شد گفتند این سیاسی ست

شاعر به فکر افتاد مردن چه چیز خوبی ست

آماده سفر شد گفتند این سیاسی ست

علیرضا قزوه

*************************

ﺯ ﭼﺸﻢ ﺑﺴﺘﻪ ﻫﻼ ﻣﻬﺮ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ

ﺑﻪ ﺩﻓﻊ ﻓﺘﻨﻪ، ﻗﺪﻡ ﺑﺎ ﺷﺘﺎﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ

ﺳﭙﺎﻩ ﺗﻔﺮﻗﻪ ﺑﺮ ﻃﺒﻞ ﺍﺗﺤﺎﺩ ﺯﺩﻩ‌ﺳﺖ

ﺯ ﭘﻴﺶ ﭼﺸﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺑﻴﻦ ﺣﺠﺎﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ

ﺑﻪ ﻧﻮﺭ ﺑﻴﻨﺶ ﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﺭﻫﺒﺮﯼ ﺁﻧﮏ

ﺯ ﭼﻬﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﺎﻓﻖ ﻧﻘﺎﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ

ﮔﺬﺍﺭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺑﻴﺎﺑﺎﻥ ﺷﻮﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ

ﻫﻼ ﺯ ﭼﺸﻤﻪ ﺍﻳﺜﺎﺭ ﺁﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ

ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﺎ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﺍﻍ ﻫﻤﺴﻔﺮﻳﻢ

ﺑﻪ ﻗﺪﺭ ﺗﻨﮓ ﮐﻔﺎﻳﺖ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ

ﺑﺮﺍﺳﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺍﻳﻦ ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﺧﻮﻧﻴﻦ

ﻣﺒﺎﺩ ﻳﮏ ﺳﺮ ﻣﻮ ﭘﻴﭻ ﻭ ﺗﺎﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ

ﺑﻪ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﺗﻌﻘﻴﺐ ﺗﺎ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﯽ

ﭼﺮﺍﻍ ﺷﺐﺷﮑﻦ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ

ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﻟﺤﻈﻪ ﺷﻤﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺪﻝ ﻋﻠﯽ

ﻧﻘﺎﺏ ﺍﺯ ﺭﺥ ﺭﻭﺯ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ

ﺯ ﭼﺸﻢ ﺍﮔﺮ ﻧﺴﺘﺎﻧﻴﺪ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﻓﺮﺩﺍ

ﺳﺮ ﺑﺮﻳﺪﻩ ﺯ ﺑﺎﻟﻴﻦ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺮﺩﺍﺭﻳﺪ

ﻗﺎﺩﺭ ﻃﻬﻤﺎﺳﺒﯽ (ﻓﺮﻳﺪ)

******************************

ﻭ ﻣﺎ ﻓﺼﻴﺢﺗﺮﻳﻦ ﺷﺎﻫﺪ ﻣﺜﺎﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ

ﻧﻪ ﻣﺎ، ﮐﻪ ﻫﻤﭽﻮ ﻣﻨﯽ ﻳﮏ ﺗﻦ ﺍﺯ ﺍﻫﺎﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ

ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯽ، ﻫﻤﻪ ﺩﺭﺩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺧﻮﻥ ﻭ ﺧﻨﺠﺮ ﻭ ﻓﺮﻳﺎﺩ

ﻟﻤﻴﺪﻩﺍﻳﻢ ﺑﻪ ﺳﺠﺎﺩﻩ ﺩﺭ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ

ﻋﻠﯽ ﻋﻠﯽ، ﻫﻢ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺧﻔﺘﻪ ﺩﺭ ﻧﻔﺲ ﭼﺎﻩ

ﺑﻪ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ ﻓﺮﺩﺍﯼ ﺍﺣﺘﻤﺎﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ

ﻧﺸﺴﺘﻪﺍﻳﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﻍ ﻫﺰﺍﺭ ﺯﺧﻢ ﺗﻐﺎﻓﻞ

ﻫﻼ ﻫﻼ ﮐﻪ ﻓﺮﺍ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺗﻮﺍﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ

ﺑﻪ ﻫﻤﻨﻮﺍﺯﯼ ﺩﺭﻳﻮﺯﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﻃﺒﻞ ﻧﮑﻮﺑﻴﻢ

ﮐﻪ ﺻﺒﺢ ﻣﺎ ﻧﺸﻮﺩ ﺷﺎﻡ ﺍﻧﻔﻌﺎﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ

ﺻﺪﺍ ﺻﺪﺍﯼ ﻋﻠﯽ ﺍﺯ ﻧﺨﻴﻠﻪ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ!

ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﺧﻔﺘﺔ ﺷﺮﻣﻢ ﺯ ﺧﺸﮑﺴﺎﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ

ﻣﮕﺮ ﻧﻪ ﺁﻥﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﺒﻌﻴﺪﻳﺎﻥ ﻋﺎﻓﻴﺖ ﺍﻣﺮﻭﺯ

ﮔﺮﻩ ﺷﺪﻳﻢ ﮔﺮﻩ ﺩﺭ ﻓﺮﺍﻏﺒﺎﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ؟

ﺧﺮﺍﺏﮐﺮﺩﺓ ﺭﻧﺠﻴﻢ ﻭ ﺳﺎﮐﻦ ﺣﺮﻡ ﺩﺭﺩ

ﻣﺒﺎﺩﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﺮﺩ ﺧﻮﺍﺏ ﺧﻮﺵﺧﻴﺎﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ

ﻣﻘﻴﻢ ﺳﺎﻳﺔ ﺗﻴﻎ ﺍﺭ ﮐﻪ ﺑﺴﻤﻞ ﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ

ﭼﻪ ﺑﻬﺘﺮ ﺁﻥﮐﻪ ﻧﺸﺪ ﺷﺎﻋﺮ ﺷﻤﺎﻟﯽ ﮐﻮﻓﻪ

ﺳﻴﺪ ﻣﺤﻤﻮﺩ (ﺍﻣﻴﺮ) ﻓﺨﺮ ﻣﻮﺳﻮﯼ

 

******************************

دیر آمدی به خویش که دریا ز سر گذشت

محکوم سرنوشتی و تسلیم سرگذشت

سهراب را ندیدی و خنجر زدی به خویش

این بار نیز رستم من از پسر گذشت

رحمت بر آن پدر که به داد پسر رسید

نفرین بر آن پسر که ز عهد پدر گذشت

تیری زدم به چشم تو و کارگر نشد

زخمی زدی به جان من و از جگر گذشت

امروز نی سواری تو در گذار کیست؟

دیروز تکسوار من از این گذر گذشت

رقصی مکن که شعبدة این و آن شوی

دل برهوی مبند که از ما دگر گذشت

گفتم مگر به علم و ادب مایه ور شوم

عهد ادب به سر شد و دور هنر گذشت

فردایش از ترانه و باران لبالب است

از باد صبح هر که سبکبارتر گذشت

یارب مقیم ساحل آرامش توام

آن تاب و تب سر آمد و آن شور و شر گذشت

علیرضا قزوه

 

******************************

ساندیس! ‌‌ای عصاره شیرین انقلاب

ای نقشه‌های دشمن‌ ایران ز تو بر آب

هرگز ندیده است کسی آب میوه‌ای

خوش‌مزه‌تر ز زولبیا و چلوکباب!

سر مست جرعه‌ای ز تو گردیده‌ایم ما

دشمن خراب گشت اگر از خم شراب

من مانده‌ام تو چشمه جان بخش زمزمی

یا مایه حیات منی یا شراب ناب؟!

ای کاخ‌های فتنه ز تو روی ویبره!

ای خانه‌های دشمن قرآن ز تو خراب

ای قلب‌های فتنه‌گران از تو در تپش

ای از دو چشم دشمن ملعون ربوده خواب

نازم به تو که آن همه جمعیت آمدند

از عشق تو به جوشش و فریاد و التهاب

نازم به تو که کوچه به کوچه تمام شهر

پر گشت از امام حسین تا به انقلاب

و آنگاه موج جمعیت از انقلاب تا

آزادی و به صادقیه رفت پر شتاب

دشمن خیال کرد که انبوه مردمان

و هم است یا تخیل موهوم یک سراب

آنگاه مثل آن که بتابد به کله‌اش

در نیمروز، شعله جانسوز آفتاب

بگشود لب به یاوه و هذیان و هرزگی

دشنام داد هر چه توانست، بی‌حساب!

گفت ابلهانه:‌ این همه جمعیت آمده

با اتوبوس از طرف ابهر و بناب

یک عده هم قطار قطار آوریده شد

از شهرهای گنبد و تبریز و از سراب!

عقل سلیم چیز بدی نیست‌ ای عزیز!

ایمان غریب

******************************

این همه آتش خدایا شعله اش از گور کیست؟

شهوت این بی نمازان، نشئه ی انگور کیست؟

پرده دانان طریقت در صبوری سوختند

این صدای ناموافق زخمه ی تنبور کیست؟

شیخ بازیگوش ما از بس مرید خویش بود

عطسه ای فرمود و گفت این جمله ی مشهور کیست!

پنج استاد حقیقت حرف شان با ما یکی ست

راستی در پشت این دستورها دستور کیست؟

آب نوشان ادّعای خضر بودن می کنند

رنگ پیراهان اینان وصله ی ناجور کیست؟

دست این پاسور بازان هر که دل را داد باخت

دوستان چشم شما در انتظار سور کیست؟

دین و دل دادند یارانم در این شرب الیهود

شیخ ما در باده گم شد ، مست ما مستور کیست؟

این که خضرش خوانده اید، اسکندر مقدونی است

این که دریایش لقب دادید چشم شور کیست؟

این که بر آن گوش خود بستید، صور محشر است

این که شیطان می دمد دائم در آن شیپور کیست؟

آن که می زد روز و شب پیوسته لاف اختیار

این زمان ترس از که دارد؟ این زمان مجبور کیست؟

بعد طوفان جز کفی در کیسه ی امواج نیست

شاه ماهی های این دریا ببین در تور کیست!

علیرضاقزوه

مرتبط ها
نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
واکاوی راهبردی سیره حسنی؛ از همراهی امام حسین (ع) تا زمان‌بندی الهی شهادت
پیام انتصاب رضایی و فرماندهان
اثر جدید کمال شرف، کاریکاتوریست یمنی
اعتراض خبرنگاران آمریکایی به «طعمه‌شدن» در پی ترس ترامپ از ایران
شب رحلت پیامبر(ص) و شهادت امام حسن(ع) در حرم رضوی +عکس
مصمم به افزایش تجارت با پاکستان به ده میلیارد دلار هستیم
دلیل تلاش عربستان برای منصرف کردن ترامپ از حمله به ایران
سردار نقدی: همه تسلیحات نظامی ما امروز بومی هستند
اسکان زائران بارگاه منور رضوی در دهه آخر صفر +عکس
عزیزی: مقاومت ایران معادلات دشمن را برهم زد
کشتی حامل تجهیزات نظامی سعودی در باب‌المندب هدف قرار گرفت
سردار محبی: آمریکا حتی یک شناور جنگی هم در خلیج فارس ندارد
انفجار شدید در جنوب لبنان؛ اسرائیل بار دیگر آتش‌بس را نقض کرد
سخنگوی ارتش یمن: مواضع و انبارهای تسلیحاتی عربستان را هدف قرار دادیم
رفع منع حضور خداداد عزیزی در بازی نخست تراکتور
دانشگاه دریانوردی و علوم دریایی چابهار میزبان نخبگان جهان
آغاز رسمی جذب محققان «پسادکتری فناوری»
برج فناوری؛ زیرساختی برای اتصال اکوسیستم واکسن ایران به جهان
هشدار لیبی در خصوص توقف فعالیت پالایشگاه زاویه
نگاهی به نگاره «شهید» محمود فرشچیان
خودکشی نظامی ارتش رژیم صهیونیستی در آمریکا
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top